تبليغاتX
تنها یی

تنها یی


صدای خاطره ها روی سکوتم بغض دلتنگی میزند  

وقتی صدایم میزنی در خیالم

انگار نفسم میگیرد

پیش چشمان خسته تو

کاش باران ببارد

رو لب تشنه تو

جاده را مینگرم

تا شاید بیایی

مرهم زخم تنهاییام باشی

نازنینم دوست دارم

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388 11:48 توسط ساناز |


صدای خاطره ها روی سکوتم بغض دلتنگی میزند  

وقتی صدایم میزنی در خیالم

انگار نفسم میگیرد

پیش چشمان خسته تو

کاش باران ببارد

رو لب تشنه تو

جاده را مینگرم

تا شاید بیایی

مرهم زخم تنهاییام باشی

نازنینم دوست دارم

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388 11:43 توسط ساناز |


با تو همه رنگهای این سرزمین را اشنا می بینم

با تو همه  رنگهای این سرزمین مرا نوازش می کنند

با تو اهوان این صحرا دوستان همبازی من اند

با تو کوهها هامیان وفا دار من اند

با تو زمین گهواره ای است که مرا در اغوش خود می خواباند

ابر حریری است که بر گهواره من کشیده اند

و طناب گهواره ام را مادرم .که در پس این کوهها همسایه ماست در دست خویش دارد

با تو دریا با من مهربانی میکند

با تو پرندگان این سرزمین خواهران سرزمین من اند

با تو سپیده هر صبح  به گونه ام بوسه می زند

با تو نسیم هر لحظه گیسوانم را شانه می کند

با تو من با بهار می رویم

با تو من در شیره هر نبات می جوشم

با تو من در هر شکوفه می شکفم

با تو من در طلوع لبخند می زنم

در هر تندر فریاد شوق می کشم

در حلقوم مرغان عاشق می خوانم

در غلغل چشمه ها می خندم

د نای جویباران زمزمه می کنم

با تو من در لوح طبیعت پنهانم

در رگ جاری .در نبض.........

با تو من زندگی را شوق را زیبایی را مهربانی پاک خداوندی را می نوشم

با تو من در خاوت این صحرا در غربت این سرزمین در سکوت این اسمان

در تنهایی این بی کسی.غرقه خوروش جمعیم..

درختان برادران من اند پرندگان  خواهران من اند

و گلها کودکان من اند.و اندام هر صخره مردی از خویشان من اند

و نسیم ها قاصدان  بشارت گوی من اند

و بوی باران بوی پونه بوی خاک

شاخه های شسته باران خورده (پاک) همه خوشترین یادگارهای من

شیرین ترین یادگاری های من اند

بی تو من........

خاموش می شود (لبهایش به خندانی روشن است اما اوای نرم

 ان پرنده نامرای که در حنجر پنهانی دارد ناگهان گره می خورد)

ریشه های نرم سر استین پوستین را که به نرمی تن قاصدک می ماند

اهسته نرم سرشار از احتیاط مملو از کنجکا.اما بی تاب از انتظار

بر نوک بینی .گوشه لب.میان دو ابرو .قله چانه.سیب گردن.او می نوازد.

اندک اندک .ارام ارام.یواش یواش

 

+ نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388 20:50 توسط ساناز |


زندگی چیست؟
اگر خنده است چرا گریه میکنیم؟
اگر گریه است چرا خنده می کنیم؟
اگر مرگ است چرا زندگی می کنیم؟
اگر زندگی است چرا می میریم؟
اگر عاشقی است چرا به آن نمی رسیم؟
اگر عشق نیست چرا عاشقیم؟ 

 

خدایا از این دنیا بیزام
خدایا کفر نمی گویم
پریشانم
چه می خواهی تو از جانم؟
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر این زندگی کردی
خداوندا تو مسولی
خداوندا تو می دانی
که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است!
چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است. 

 

+ نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388 20:49 توسط ساناز |


 

به آسانی میشه در دفترچه تلفن کسی جایی پیدا کرد . ولی به سختی میشه در قلب او جایی پیدا کرد . به راحتی میشه در مورد اشتباهات دیگران قضاوت کرد ولی به سختی میشه اشتباهات خود را پیدا کرد به راحتی میشه بدون فکر کردن حرف زد .ولی به سختی میشه زبان را کنترل کرد . به راحتی میشه کسی را که دوستش داریم از خود برنجانیم ولی به سختی میشه این رنجش را جبران کنیم به راحتی میشه کسی را بخشید ولی به سختی میشه از کسی تقاضای بخشش کرد

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387 9:55 توسط ساناز |


من برای سالها مینویسم....

سالها بعد که چشمان تو عاشق شد....

افسوس که قصه ی مادربزرگ درست بود.....

همیشه .....

یکی بود ..یکی نبود!!!!!

یادته یه روز بهم گفتی :هروفت خواستی گریه کنی برو زیر باروون

که نکنه نامردی اشکهاتو ببینه و بهت یخنده!

گفتم :اگه باروون نیومد چی؟؟

گفتی :اگه چشمهای قشنگ تو بباره اسمون گریه اش میگیره!

گفتم : یه خواهش دارم وفتی اسموون چشمهام خواست بباره تنهام نذار!

گفتی : چشم!

حالا امروز من دارم گریه میکنم اما اسمون نمی باره تو هم اوون دوور دوورا ایستادی داری بهم میخندی!!

 

زندگی عجیبه چون تا گریه نکنی کسی نوازشت نمیکنه

تا نخوای بری کسی نمیگه بموون

تا نری کسی قدرتو نمیدونه

و تا نمیری کسی نمیبخشدت

 

اگر با گریه دریایی بسازم ..اگر با خنده رویایی بسازم

اگر خنده شود در من فراموش...اگر گریه شود با من هم اغوش

تو را هرگز نخواهم کرد فراموش!!

هوس بازان وقتی زیبایی را میبینند دوستش دارند...

اما عاشقان وقتی کسی را دوست داشته باشند او را زیبا میبینند

 

گفت فرق رویا با ارزو چیست؟؟

گفتم:ارزو یک حقیقت نزدیک است ولی رویا یک ارزوی شیرین دست نیافتنی!

گفت : من رویا هستم یا ارزو؟؟

گفتم:رویایی که به حقیقت پیوستن ان یک ارزوی شیرین است

+ نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387 16:23 توسط ساناز |


هیچکس ویرانیم را حس نکرد !

 وسعت تنهاییم را حس نکرد !

 در میان خنده های تلخ من ... گریه ی پنهانیم را حس نکرد !

در هجوم لحظه های بی کسی... درد بی کس ماندنم را حس نکرد!

آنکه با اواز من مأیوس بود...لحظه ی پایانیم را حس نکرد!!

 

+ نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387 16:15 توسط ساناز |


می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

ستایش کردم ، گفتند خرافات است

عاشق شدم ، گفتند دروغ است

گریستم ، گفتند بهانه است

خندیدم ، گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم

( دکتر علی شریعتی

 

عشق در دریا غرق شدن است

و دوست داشتن در دریا شنا کردن

 

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387 19:59 توسط ساناز |


Image and video hosting by TinyPic 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387 22:17 توسط ساناز |


بار ها دلم را شکستی ولی من ترکت نکردم

 

به زانو خم شدم زیر اوار غرورت ولی باز هم از خود جدایت نکردم

 

به گریه هام خندیدی

 

ولی باز برات گریه کردم

 

اما هرگز ترکت نکردم.

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 14:0 توسط ساناز |